کجاست راه؟
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 1:35
تو خونه حرف میزنیم .فیلمی ببینیم از نقاط مثبت و منفی ش میگیم .خیلیا حرف اصلیشون ژورنالهای روز مده .تو مدرسه و دانشگاه امکان نداره آروم باشیم .نوزادی به دنیا میاد . چشمهای قورباغه ایش میشه نقل محافل خانوادگی و ژورنالیستی . بمبی میفته رو سر یه عده آدم بی گناه و یه عمر به بانی ش لعن و نفرین می فرستیم ....
چرا مغروریم؟!
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 14:43
بنظر شما اگر موجود عظیم و خارق العاده ای وجود داشت، آیا انسانها نسبت بهش غرور داشتن؟! مثلا چیزی شبیه یه دایناسور اگه بود، موجود عظیم و قدرتمند، انسان از مقابلش مغرورانه میگذشت؟! اینو گفتم تا مقایسه ش کنم با موجودی بشدت بزرگتر از کهکشانها و خوشه های کهکشانی و هستی های حبابی ما و هستی بدون مرزی که ما ...
پيرهاي خواستني...
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:24
دفتر كارم روبري يه دفتر بيمه س، يه روز كه داشتم سر كار ميرفتم ديدم آدمايي كه وارد دفتر ميشن بيشتر پيرمرداي دوست داشتني اي هستن كه با وجود اينكه سختشون بود راه رفتن توي گرما، ترجيح دادن حتما كاراي بيمه شونو انجام بدن. هر پيرمردي كه ميومد بره تو، قربون صدقش ميرفتم، چقدر خوبن سالخورده ها، چقدر دلنشينن ...
اما چرا نماز؟!
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:24
من توي يه خانواده تقريبا سنتي به دنيا اومدم كه سهمش از مذهب حلال و حروميش و اخلاق و شخصيت پسنديده و خدا و پيغمبر بود. هر چيز ديگه از دين هست رو تو مدرسه ياد گرفتيم. حتي توي خونه تشويق يا اجباري براي عبادتهاي خاص نبود (الان تشويقش هست) ما كم كم ارتباط بيشتري برقرار كرديم و توي برهه هاي سني مختلف دوزه...
خوبی عین محبوبی ست...
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:24
شروع کردم به شنیدن کتاب صوتی ماتیلدا. عشق کتاب بودنش یاد خودم انداختم. ۵ ساله بودم که خوندن و نوشتن رو جوری بلد بودم که بیت شعر "مسلم اول شه مردان علی/ عشق را سرمایه ایمان علی" رو راحت می خوندم و می نوشتم. یادمه توی کتاب هنر خواهر بزرگم دیدمش و جوری عاشقش شدم که گفتم الا و بلا بچه ی توراهی مامانم با...
از گیم آو ترونز تا مختارنامه
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:24
کتاب نمی خونیم لااقل فیلم و سریال خوب ببینیم! دعوتتون می کنم به سریال مختارنه کاری از داوود میرباقری. (به مناسبت دهه محرم) + توی غوغای سریالایی مث بازی تاج و تخت، دارم سریال مختارنامه رو می بینم. جواب خیلی از سوالامو گرفتم و دوباره خیلی سوال واسم پیش اومد. + با چیزایی که از سریالای امریکایی میشنوم ف...
دلم باد... دلم بارون...
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:24
پاییز دو هفته ست که اومده. «مهرش به دل نشست» کاش هرچه زودتر بارون بباره. دلم ابر، دلم باد، دلم بارون، دلم آشوب آسمون میخواد. دلم خاک بارون خورده میخواد. دلم ابر بارون و بارون نم نم میخواد. دلم یه لیوان چای، قهوه، یه کاسه سوپ، آش جلوی پنجره بارون خورده می خواد. دلم شمع، دلم عود، دلم موسیقی بی کلام تو...
حسادت
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 17:18
موضوع صحبت به حسادت رسيد، ساناز گفت "آجي چرا ما مث خيليا به ديگران حسادت نمي كنيم؟" گفتم آجي امكان نداره كسي ذره اي حسادت تو وجودش نباشه، همه داريم، اما با دوزهاي مختلف. و بعد به خودم فكر كردم و گفتم تا ح
پيرهاي خواستني...
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 17:18
دفتر كارم روبري يه دفتر بيمه س، يه روز كه داشتم سر كار ميرفتم ديدم آدمايي كه وارد دفتر ميشن بيشتر پيرمرداي دوست داشتني اي هستن كه با وجود اينكه سختشون بود راه رفتن توي گرما، ترجيح دادن حتما كاراي بيمه &
اما چرا نماز؟!
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 17:18
من توي يه خانواده تقريبا سنتي به دنيا اومدم كه سهمش از مذهب حلال و حروميش و اخلاق و شخصيت پسنديده و خدا و پيغمبر بود. هر چيز ديگه از دين هست رو تو مدرسه ياد گرفتيم. حتي توي خونه تشويق يا اجباري براي عبادته
چند کلمه حرف
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 17:18
چند کلمه صحبت دوستانه: امروز خورشیدی که تازه طلوع کرده بود پشت تکه ای ابر خیلی قشنگ بود. هوای مه آلود و درختا دیدنشو راحتتر کردن. رویایی بود. انیمشین "هورتون صدایی می شنود" رو ببینید ضرر نمی کنید. با یه م
خوبی عین محبوبی ست...
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 17:18
شروع کردم به شنیدن کتاب صوتی ماتیلدا. عشق کتاب بودنش یاد خودم انداختم. ۵ ساله بودم که خوندن و نوشتن رو جوری بلد بودم که بیت شعر "مسلم اول شه مردان علی/ عشق را سرمایه ایمان علی" رو راحت می خوندم و می نوشتم. یاد
از گیم آو ترونز تا مختارنامه
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 17:18
کتاب نمی خونیم لااقل فیلم و سریال خوب ببینیم! دعوتتون می کنم به سریال مختارنه کاری از داوود میرباقری. (به مناسبت دهه محرم) + توی غوغای سریالایی مث بازی تاج و تخت، دارم سریال مختارنامه رو می بینم. جواب خی
دلم باد... دلم بارون...
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 17:18
پاییز دو هفته ست که اومده. «مهرش به دل نشست» کاش هرچه زودتر بارون بباره. دلم ابر، دلم باد، دلم بارون، دلم آشوب آسمون میخواد. دلم خاک بارون خورده میخواد. دلم ابر بارون و بارون نم نم میخواد. دلم یه لیوان چای
بومرنگ جهانی
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 17:18
هر کهکشان به بومرنگی می مونه که یه دستی یه روزی اونو پرت کرده و انگار دوباره به همون دست برمی گرده. شاید انبساط هستی تا یه جایی ادامه داشته باشه، به اون حد معینش که رسید دوباره جمع میشه. به همون هیچی تبد®
پیامبر شهر ارواح
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 17:18
پیامبر شهر ارواح را چه سود؟! انسانی باید.. پ.ن:پیرو این پست به اینستاگرام مهاجرت کردم. عین روز برام روشنه که بزودی این شبکه اجتماعی هم به فیسبوک و قبلیها می پیونده، اما لااقل تا گوشی اونجا شنواست و چشم
یه نیمچه خواهش
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 17:18
دلخور نباش، من از تو دلخورترم. سرنوشت انقدر با قلبم بازی کرده و نادیده ش گرفته و شکستتش که خودمم باورم نمیشد یه روزی مث امروز بگم منم از سرنوشت شاکیم. من همیشه امیدوار و تلاشگر... عصبانی نباش، من از تو ع
جاي ديگه كار ديگه
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 13:57
دنياي وبسايت و وبلاگ با اومدن فيسبوك و بعد اينستاگرام و باقي شبكه هاي اجتماعي، شده دنياي مردگان. دلم براي پر رونقي گذشته ش تنگ شده، از طرفي يه حس ناخوشايند هم منو از اين شبكه ها دور كرده، نه كه از مدرنيته فراري باشم. حس مي كنم بيشتر چيزايي كه هست توي اينجور شبكه ها، زيادي هست. زيبايي غير واقعي (زيا
تا كجا تبعيييييض
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 13:57
امروز پيرمردي اومد دفتر، خميده، خجالتي و دلسوخته. براي درست شدن مداركش اصرار داشت و علت اصرارشو گفت. يعني درد دل كرد. سرايدار يه مدرسه بود كه همين شغلش باعث افسردگي دختر تحصيل كردش شده بود. گفت دخترم مهندسه نميخوام كار كنه، فقط ميخوام حداقل ازدواج خوبي بكنه كه ميگه خونه زندگي مون كه اينطوريه خواستگا
فرصت عاشقي
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 13:57
دلم براي اونايي كه زندگي رو كم دوست دارن، دلم براي اونايي كه هميشه جوري به علاقه شون نزديك ميشن كه فرصت عاشقش شدنشونو از خودشون مي گيرن، دلم براي اونايي كه ميترسن به علاقه شون نزديك بشن يا احساسشونو بيان كنن، دلم براي اوانايي كه مي تونستن عاشق باشن اما نشدن خيلي مي سوزه... آرزو مي كنم بتونن دركش كنن...